دیشب عموم اینا مهمونمون بودن
امروز با مامان رفتیم صبحونه
امشب میخوام حمید رو سوپرایز کنم ولی خودش خبر داره:) تنها کسی که خبر نداره بقیهان:)
سارا عمل کرده تازگی، واسه همین اونا نمیتونن بیان
دیشب کلاس دوتار بد زدم، بعد متوجه شدم استادم اونقدری که من با خودم سختگیرم، سختگیر نیست، داشتم میگفتم خوش بحالش، احتمالا یه دلیل موفقیتش هم همین گفتگوی درونی مهربانش با خودش باشه
این روزا گاهی طرحواره هام خیلی میاد بالا (خصوصا نقص و شرم، آسیب پذیری، شکست و گاهی هم دوباره رهاشدگی)
ولی امروز قطعه "آمد گُلُم" رو واسه خودم خوب زدم، واسه مامان بابا هم زدم
راستی جاروبرقی و اتو هم گرفتیم
چند روزیه عادت هامو خیلی ول کردم (از وقتی رفتیم دنبال جهیزیه)، و خیلی ناراحتم، امروز فهمیدم مهربونی ینی همینکه بگم ایرادی نداره و دوباره شروع کنم، انگار که چیزی نشده و این تاخیر چیزیو از بین نبرده.
راجع به ترید هم خیلی ناامیدم و چندین بار فکر کردم به دردش نمیخورم، ولی میدونم طرحوارس و من واسه ناخن هم همین بودم