دارم کتاب "فضیلت کناره گرفتن" رو میخونم، یکم کتاب ثقیلیه
جلسات تراپیم رو هفته پیش کردم یک جلسه در هفته (تا قبلش دو جلسه در هفته بود)و یکم حس دلتنگی و غم دارم، حسی مشابه برک آپ کردن
امروز صبح با صالی رفتیم بیرون صبحونه خوردیم تو سجاد، خیلی جای شیکی نبود برخلاف محلهاش، ولی املتش خوشمزه بود
صالی چند روز دیگه قراره یه نفر رو ببینه که ببینه از هم خوششون میاد یا نه، که اگه اومد بعد خانواده ها همو ببینن. امروز هم میخواست لباس بخره واسه اون ملاقات ولی من برگشتم چون باید ماشین رو میدادم به مامان
فک کنم روش روایت کردنم عوض شده و یکم پراکنده حرف میزنم، ولی ترجیح خودم این بود که بجای اینکه سلکت شده حرف بزنم، تیکه تیکه خاطراتمو بیارم اینجا
عیبی نداره اگه مخاطب نداشت، برای خودم اینکارو میکنم
دیشب روی شیشه دسشوییم نوشتم تو دوست داشتنی هستی و بعد تایم سوشیال مدیام رو کم کردم که زودتر بخوابم، کلا دیشب با خودم مهربونتر بودم
فک کنم کم کم دارم یاد میگیرم بالغ مهربون در واقع چجوری آدمیه